![]() |
|
|||||||
| ثبت نام | راهنما | فهرست کاربران | تقویم | Arcade | جستجو | ارسالهاي امروز | نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده | Experience |
| ادبیات ادبيات |
تبلیغات |
|
|
ثبت نام سریع
|
![]() ![]() |
|
|
ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#1 |
![]() تاریخ عضویت: Nov 2007
محل سکونت: T A B R I Z
نوشته ها: 7,463
تعداد تشکر (از کاربران دیگر): 5,436
تشکر شده 5,593 بار برای 3,330 ارسال برتر
|
چشم اندازهاي تازه
![]() «نوميدي چيزي نيست مگر دو خواهش همزمان.» کي يرکگور 1- گوستاو فلوبر در نامه يي(در تاريخ 1852) به لوئيز کوله مي نويسد؛«دوست دارم کتابي بنويسم درباره هيچ، کتابي که بر هيچ چيز بيروني که خارج از خودش باشد دلالت نکند، کتابي که بتواند به نيروي دروني سبکش، روي پاي خودش بايستد، درست بدان گونه که کره زمين بي هيچ تکيه گاهي خود را در فضا نگاه دارد... هم از اين رو است که مي گوييم نه موضوع خوب وجود دارد و نه موضوع بد.»1 «ديگري» يا همان «تکيه گاه» مساله اخلاق است. «اخلاقي» زندگي کردن يعني زندگي مطابق معياري که «ديگري» تعيين مي کند. اين «ديگري» مي تواند ايده ها، اسطوره ها، باورها، جامعه يا حتي منافع معين يک طبقه و... باشد. علاوه بر آن در اخلاق «خوب» يا «بد» يا به عبارت دقيق تر خير و شر وجود دارد و نه برحسب آنچه فرد را خوش آيد يا خوش نيايد. ولي فلوبر مي خواهد کتابي بنويسد درباره هيچ که بدون هيچ گونه تکيه گاهي خود را در فضا نگاه دارد، يعني به خود و باورهاي خود و نيروي دروني اش(و نه ديگري) متکي باشد. بنابراين فلوبر پيشاپيش قصد نوشتن کتابي را کرده است که مطابق تعريف گفته شده نمي تواند اخلاقي باشد زيرا به «خود» متکي است و هم از اين رو است که خود نيز بر اين مساله صحه مي گذارد که نه موضوع خوبي وجود دارد و نه موضوع بدي. در همين باره در نامه اش به لوئيز کوله اما اين بار با صراحت بيشتر حرف نهاني اش را مي زند که «کل ادبياتي که حاوي درس اخلاقي است، ذاتاً و اساساً کاذب است، از همان لحظه يي که اثبات مي کني، دروغ مي گويي. اول و آخر را خدا مي داند، انسان از وسط خبر دارد هنر مثل خدا بايد در بيکران معلق باشد، در خود کامل باشد، مستقل از خالقش باشد.» 2 مادام بواري در چنين فضايي است که خلق مي شود(شروع رمان در جمعه شب 19 سپتامبر 1851 است و در 30 آوريل 1856 به پايان مي رسد؛ دوره يي شامل چهار سال و هفت ماه و يازده روز) و زندگي اًما بواري در واقع زندگي زني است که مي خواهد روي پاي خودش بايستد(درست بدان گونه که کره زمين خود را در فضا نگاه مي دارد) و به باورهاي خود وفادار باشد. در واقع مطابق ميل و آرزوهاي خود زندگي کند و البته که اين سبک از زيستن آدمي را خاص و متمايز مي کند. «مادام بواري از اين جهت که مي کوشيد با خواب و خيال هاي خود زندگي کند، يک آدم استثنايي بود، از لحاظ زيبايي استثنايي بود.» 3 (ممکن است حتي اهميت کتاب مادام بواري در اين باشد که يک وضعيت استثنايي است که به نگارش درآمده است.) 2- از نظر کي يرکگور سه گزينه اصلي وجود دارد که روي هم همه امکان هاي زندگي کردن يا زيستن را دربر دارد، يعني اينکه يک فرد مطابق يکي از اين سه گزينه است که زندگي مي کند(مي توان اين گزينه ها را سپهرهاي زندگي نيز در نظر گرفت). يک گزينه آن است که آدمي براي خودش زندگي کند، يعني براي تحقق ميل و خيال هاي خود يا در سطحي بالاتر براي تحقق اراده خود. کي يرکگور اين شيوه زيستن را زندگي زيبايي شناسي نام مي گذارد. گزينه ديگر آنکه آدمي مطابق ميل ديگري يا براي ديگران زندگي کند(سپهر اخلاقي) و در آخر و در سطحي بالاتر زندگي کردن در برابر خدا و براي خداوند است(سپهر ديني). زندگي در سپهر زيبايي شناسي و همچنين ديني زندگي خاصي است(از لحاظ کمي و به خصوص کيفيت زندگي) اما زندگي در سپهر اخلاقي عمومي تر و پرشمارتر(به لحاظ کمي) و جمعي تر است و اکثريت آدم ها در سپهر اخلاقي زندگي مي کنند. اما فردي که در سپهر زيبايي شناسي زندگي مي کند تنوع امکانات بي شمار و آشوب را اساساً به رسميت مي شناسد و دل در گرو تعدد امکان ها مي دهد و بدين سان خود را دائماً در چشم اندازهاي تازه مي بيند. تنوع در لذت و وفادار نبودن به يک چيز يا يک ايده از اساسي ترين ويژگي هاي عنصر زيبايي شناسيک است. با اين همه زندگي در سپهر زيبايي شناسي به نظر کي يرکگور، زندگي نازلي است و مهم تر آنکه روح آدمي اساساً براي اين سبک از زندگي ساخته نشده است. اين زندگي از آن نوع زندگي است که در آن عنصر زيبايي شناسيک ميل مي کند که ميل خود را به طور بي واسطه يي تحقق عيني ببخشد، ميلي که به طور کامل نمي تواند محقق شود زيرا تحقق ميل در عين حال به معناي نابودي ميل نيز است (زيرا ميل آدمي تا موقعي ميل است که تحقق پيدا نکند). پس آنچه حاصل مي آيد نوميدي است؛ نوميدي و رنج ناشي از عدم تحقق ميل آدمي. بيهوده نيست که آدورنو تاريخ زيبايي شناسي را تاريخ رنج مي داند. 3- هنگامي که از فلوبر پرسيدند الگوي «اما بواري» چه کسي است؟ در پاسخ گفت؛«مادام بواري منم.» اين به آن معناست که آدمي دستخوش خيالات و ميل هاي متنوعي است که هر آينه در جهت تحقق عيني آن است اما «ديگري» به مثابه اخلاق، عقلانيت و حتي هر امر نمادين ديگري، ممانعت مي کند از اينکه خيالات و اميال دروني محقق شود و به اين ترتيب ديگري به عنوان تعديل کننده و سرکوب کننده تنوع اميال درون نقش سانسور دروني را ايفا مي کند. مادام بواري اما از اين نظر استثنا است، او براي رسيدن به آرزوها و اميال خود از چشم اندازي به سمت چشم انداز ديگري مي رود يا از عشقي به عشق ديگر. اشتياق ديوانه وارش به تملک اشيا باعث مي شود اشياي گران قيمت و تزئيني بخرد. در واقع او مي کوشد خلأ و تنوع درونش را با تملک چيزها جبران کند. حتي به تنوع در عشق روي مي آورد. «اما در دو نوبت به اين باور مي رسد که رابطه عشقي مي تواند آن زندگي شکوهمند را که در خيال مي طلبد ارمغان او کند و در هر دو نوبت آنچه برايش مي ماند ناکامي و نوميدي است.»4 و هر بار نيز ناخشنودي بر او غلبه مي کند. واقعيت آن است که مادام بواري خود را تسليم تعدد امکان هاي زندگي و آشوب درون مي کند و به طور «حاد» به اين سبک از زندگي دل مي سپرد، اما با اين همه بعد از هر تجربه يي ناخشنود شده و به سمت تجربه ديگري رهسپار مي شود. «او از خود مي پرسد اين ناخشنودي از زندگي، اين تباهي آني چيزهايي که به آنها اميد بسته از کجا مي آيد؟ و پاسخ چنين است؛ از تخيل خودش که پيوسته وامي داردش چيزهايي را آرزو کند که فراتر از چيزهايند. اين شکاف ميان تمنا و واقعيت شايد بتواند حرص و آز اما بواري را براي تملک و تصاحب اشيا توجيه کند. اين آزمندي اگر در آغاز تنها وسيله يي - براي آراستن محيط اطراف و دور راندن ملال ايام در حدي ناچيز - به نظر مي آيد، بعدها خود بدل به غايتي مي شود (به روندي زيبايي شناسي يعني هر چيزي به خاطر آن چيز)؛ خريدن محض خاطر خريدن، خرج کردن صرفاً به هواي خرج کردن.»5 به اين ترتيب اين سبک از زندگي در سطح حادش که نطفه تخريب و تلاش ذهن را با خود به همراه مي آورد به بهترين شکل در اما بواري به تصوير کشيده شده است. اين سبک از زيستن در واقع سبکي از شيوه زيستن است که در آن رضايت و حس خوشبختي وجود ندارد. «اما بواري هر چه بود خوشبخت نبود. هرگز احساس خوشبختي نکرده بود. اين نابسندگي زندگي از چه بود، از چه ناشي مي شد، اينکه به هرچيز تکيه مي کرد، در جا مي گنديد؟... همه چيز دروغ بود، هر لبخندي خميازه يي از ملال را پنهان مي کرد و هر شادي، لعنتي را، هر لذتي چندشش را.»6 4- اکنون هرگاه به کي ير کگور بازگرديم او با صراحت اين سبک از زندگي (زندگي در سپهر زيبايي شناسي) را محکوم به شکست مي داند و آن را قرين نوميدي و يأس تلقي مي کند و نوميدي را بيماري به سوي مرگ و حتي بدتر از مرگ در نظر مي گيرد، چون «حتي آن واپسين اميد، مرگ، هم در اين بيماري متصور نيست. انسان نوميد نمي تواند بميرد چون نوميدي نمي تواند آن چيز ابدي، جان، را بسوزاند و تمام کند؛ جاني که خود بستر نوميدي است.»7 از نظر او نوميدي حاصل تن سپردن به خواهش و اميال متعدد است و اين به آن علت است که فرد مسووليت خود را نسبت به ديگري به عنوان يک ايده معين از دست داده است. در واقع هنگامي که آدمي به چند چيز يا چند ايده وفادار باشد اين معادل آن خواهد بود که به هيچ چيز وفادار نباشد. از نظر کي ير کگور اصلاً اهميتي ندارد آدمي چند ايده داشته باشد، اما مهم آن است که به يک ايده وفادار باشد و حتي به خاطر آن جانفشاني کند. ولي اگر حتي فردي نيز وجود داشته باشد که هر لذت وصف ناپذير زيبايي شناختي از زندگي ببرد، اما در نهايت سرنوشت او نوميدي و به صورت شديدش تخريب و تلاش ذهن است. «هر هستي بشري که بر روح خود آگاهي ندارد، يا آگاهي ندارد که روحي است در پيشگاه خدا، هر کار بکند، حتي شگفت ترين کارها و هرچه را بشکافد، حتي اگر کل هستي باشد و هر لذت وصف ناپذير زيبايي شناختي که از زندگي ببرد، به هر حال اين هستي بشري «نوميدي» است.»8 اما با اين همه مادام بواري به خاطر سبک مخصوص از زيستن اش خود را جاودانه کرد و اين البته همان بهايي است که عنصر زيبايي شناسيک مي پردازد تا بر خاص بودن خود در برابر امر مطلق و همگاني تاکيد کند. پي نوشت ها؛----------------------- 1- رمان به روايت رمان نويس، ميريام آلوت، ترجمه علي محمد حق شناس، ص 360 2- عيش مدام، يوسا، ترجمه عبدالله کوثري، ص 203 3- درباره رمان و داستان کوتاه، سامرست موام، ترجمه کاوه دهگان، ص 166 4- عيش مدام، يوسا، ترجمه عبدالله کوثري، ص 152 5- همان، ص 153 6- مادام بواري، گوستاو فلوبر، ترجمه مهدي سحابي، صص 399-398 7- فلسفه کي ير کگور، سوزان لي آندرسن، ترجمه خشايار ديهيمي، ص 34 8- همان، ص 34 |
|
|
|
|
|
|
![]() ![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| اخبار ادبی | PARISA | آرشیو اخبار قدیمی | 251 | 10-08-2008 01:04 |
| كاربرد فلسفه در زندگي انسان | PARISA | منطق و فلسفه | 0 | 07-24-2008 21:12 |
| آن سوي زيبا و زشت | bb | علوم انسانی | 0 | 05-20-2008 21:33 |
| مديريت تعادل بين كار و زندگي | PARISA | مدیریت | 1 | 05-09-2008 14:53 |
P30lords forum | P30lords forum map | P30lords forum Tag | P30lords site
انجمن نرم افزار،سخت افزار،موبایل،فیلم،دانلود،ورزشی،علمی،تفریحی،لیگ فانتزی،دانلود،کتاب،ترینر و رمز بازی،بازی